dOnt LEAve mE
به او بگوئید دوستش دارم
همه چیز را دیدم. در این سفر سی و چند روزه فهمیدم که در میان شما هم تفاوت های بسیاری وجود دارد. من مردی را دیدم که با گرفتن یک تکه نان آنقدر شاد می شد که انگار دنیا را به او داده اند و سراسر شکر خدا را می کرد و کسانی را دیدم که با داشتن آن همه مال و ثروت ناشکری می کردند و کفر خدای را می گفتند. زنی دلشکسته دیدم که شب تا به صبح برای داشتن فرزندی روی سجاده دعا و گریه می کرد, مادری سنگ دل دیدم, با قصاوت غذا از کام بچه اش فرو می گرفت و به همسرش خیانت می کرد. در آخرین روزهای سفرم جوانکی عاشق را دیدم که در برابرضیافتی باشکوه نشسته و ماتم گرفته بود. پیش رفتم و از جوان پرسیدم چرا ماتم زده ای مگر عروسی نیست؟ گفت همین عروسی مرا داغ دار کرده وگویی داغ دلش تازه شد. چند سالی دل در گرو دختری داشتم و عاشقش بودم و او نیز به ظاهراظهار عشق می کرد, پا پیش گذاشته و به خواستگاریش رفتم ولی خانواده اش مرا ترد کردند. سماجت کردم . هر بار به بهانه ای جوابم کردند, چند روزپیش باخبر شدم که مردی دارنده او را از پدرش طلب کرده و دخترک که چشمش به آن همه مال و ثروت افتاده بود در اوج وقاحت به من گفت که هیچ گاه عاشقت نبودم و تو برایم حکم یک سرگرمی را داشتی و با خنده ای دلم را شکست. جوان با قلبی شکسته و دلی ناامید گریست. به ناگاه جوان از من پرسید تو کیستی؟ گفتم شیطانم پرسید تا به حال عاشق شده ای؟ عشق يعني كوچه اي دور و دراز با هزاران سختي و شيب و فراز عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او عشق يعني بي تو هرگز پس بمان تا سحر از عاشقي بااو بخوان عشق يعني هرچه داريم نيم كن از برايش قلب خود تقديم كن نازنینم ! تو برایم هنوز بهترین حضور هستی ، در بهترین قاب دنیا .... تن غربت زده جوانی ام از عشق تو گم شد و این نوشته زخمی بر دیوار دلم رنگ ترحم گرفت ... من انتظار آبی ترین روز ها را می کشم نباید در حسرت نبودن شهد شیرین زندگی ثانیه ها را به ساعت ها تبدیل کنم و بی ارزو خواب فرداها را ببینم .... می خواهمت و سحر گاهان همراه با طلوع خورشید از شوق تو بیدار می شوم و صدای عاشق ترین شقایق ها را از پنجره اتاقم می شنوم .... از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

به اندازه همان ستاره هایی که شب های خلوتم را نظاره گر بودند

گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلتی بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
| Design By : Night Skin |


